تبليغاتX
وب نوشت هاي آرش واقع طلب

لااقل ۲کار بروز میکنم تا بتونم بعد از این چند ماه

لعنتی در خدمتتون باشم.کاملا غافلگیرانه

تقدیم به آقا ابوالفضل.به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان

این دو کار البته بر میگرده به دو سه سال قبل ولی دوسشون دارم

آب شولای تنت شد چه بگویم دیگر

اشک غسل کفنت شد چه بگویم دیگر

هستی آن گونه که خون در رگ مردم جاریست

یاس پیراهن تو نکهت مردم داریست

آب آن روز تمنای لبانت را داشت

مشک سمت لب خشک تو قدم بر می داشت

علم عشق فقط دست تو را می بوسید

تن شمشیر بجز لمس تنت می پوسید

لب هفتادو دو قدیس چراغان شده بود

میزبان قاتل هفتاد و دو مهمان شده بود

مرگ از قلب کویری زمین گل می چید

عطش از شرم به دور تن خود می پیچید

ماه را بر سر سرنیزه ی شر می بینم

((این چه شوریست که در دور قمر میبینم))

هیچ کس شاهد تنهایی این نسل نبود

مشک در دست ولی دست به تن وصل نبود

آب شولای تنت شد چه بگویم دیگر

اشک غسل کفنت شد چه بگویم دیگر

خسته از راه رسیدی پدرم اسبت کو؟

آه عباس علمدار بگو دستت کو؟

لب پر خنده و سر مست ندارد بابا

مشک بر لب زده چون دست ندارد بابا

ترک واقعه آنجا که تن یاس گرفت

یک نه آنروز دو تا دست از عباس گرفت

فکر کن ناله ای از دور تو را می خواند

فکر کن کودک رنجور تو را می خواند

فکر کن کودک بیمار کبوتر باشد

فکر کن تشنه همان طفل برادر باشد

مشک اگر بر تن بی دست برقصد درد است

مرد اگر تشنه بجنگد و نیفتد مرد است

**********

پیشواز حرمش طور دگر باید رفت

پای بگذار که این بار به سر باید رفت

آب از گوشه ی انگشتری ات جاری کن

آه عباس علمدار علمداری کن

هیچ کس شاهد تنهایی این نسل نبود

مشک در دست ولی دست به تن وصل نبود

شهرتان چند نفر مردم لایق دارد

این چه جنگیست که ۷۲ عاشق دارد

دل خوش با تن تب دار تفاوت دارد

عشق با نقطه ی پرگار تفاوت دارد

خواستم بر دل دشمن بزنم دشنه شدم

خواستم حال تو را درک کنم تشنه شدم

عاقبت عشق به سرنیزه و شمشیر رسید

((آسمان بار امانت نتوانست کشید))

**************

همه ی روز همان روز و من شر الناس

همه ی دشت همان دشت بگو ....

                                                           یا عباس

**************

 لیلا به مادر گفت:بابا رفته دریا؟

بابا که تور کهنه اش جا مانده اینجا

مادر مگر دریا فقط ماهی ندارد؟

مادر چرا پس گریه داری میکنی؟ها؟

این دفعه با هر دفعه فرقش چیست مادر؟

او هم شنا می داندو هم راه ها را

لیلای من ایندفعه بابا جنگ رفته

انا فتحنا را بخوان فتحا مبینا

بابا بجای تور با خود تیر دارد

لیلای من در دفترت بنویس حالا:

باید خلیج فارس حتما فارس باشد

تا شکل این گربه برقصد روی پاها

تا کیش بر تنب و ابوموسی بنازد

در تنگه ی هرمز بپیچد:لا عرب لا

دست خزر بر دوش عمان گل بریزد

مردان خرمشهر حالا نوبت ما

***************

مادر کسی در میزند٫این وقت شب کیست؟

در باز شد:

                                  بر صندلی...

                                               ......برگشت

                                                                            بابا

*************************

 

+ نوشته شده در  86/11/02ساعت 12  توسط آرش واقع طلب  |