تبليغاتX
وب نوشت هاي آرش واقع طلب -

نفس کشیدی و کار بهار یکسره شد

تو مصر بودی و چشمان شهر قاهره شد

از ابتدای جهان نقشه ها مسطح بود

زمین به دور تو چرخید ناگهان کره شد

دل کسی که از اول نبود در تب و تاب

تو آمدی به زمین ابتدای دلهره شد

زبان شعر کهن بود و عصر عصر حجر

تو لب زدی به زبان و غزل محاوره شد

جهان به خاطر فتحت بسیج شد آنگاه

برای چشم تو آماده مذاکره شد

وسط نشستی و دنیا به دور تو چرخید

کمان تو سبب اختراع دایره شد

همینکه لب به سخن باز کردی و بستی

شروع ساخت صد ها هزار پنجره شد

تو معجزه ای درست مثل چوب بر کف نیل

حسود بود کسی که پس از تو ساحره شد

و رشت شهرت باران گرفت وقتیکه

تو اشک ریختی و گونه هات سرسره شد

و برگزیده شدم بین این همه شاعر

همینکه چشم قشنگت دبیر کنگره شد

+ نوشته شده در  85/03/22ساعت 14  توسط آرش واقع طلب  |