نفس کشیدی و کار بهار یکسره شد
تو مصر بودی و چشمان شهر قاهره شد
از ابتدای جهان نقشه ها مسطح بود
زمین به دور تو چرخید ناگهان کره شد
دل کسی که از اول نبود در تب و تاب
تو آمدی به زمین ابتدای دلهره شد
زبان شعر کهن بود و عصر عصر حجر
تو لب زدی به زبان و غزل محاوره شد
جهان به خاطر فتحت بسیج شد آنگاه
برای چشم تو آماده مذاکره شد
وسط نشستی و دنیا به دور تو چرخید
کمان تو سبب اختراع دایره شد
همینکه لب به سخن باز کردی و بستی
شروع ساخت صد ها هزار پنجره شد
تو معجزه ای درست مثل چوب بر کف نیل
حسود بود کسی که پس از تو ساحره شد
و رشت شهرت باران گرفت وقتیکه
تو اشک ریختی و گونه هات سرسره شد
و برگزیده شدم بین این همه شاعر
همینکه چشم قشنگت دبیر کنگره شد