تبليغاتX
وب نوشت هاي آرش واقع طلب -
 

۱
دفتر که گشوده شد به ضرب الا جلي
يک مرد به او گفت بجنبيد ولي
پس آن همه قولي که به من داد چه شد ؟
تا گفت وکيلم لب او گفت :بلي
2
پيراهن خود آبي و طوسي کردي
هم ديده شدي که ديده بوسي کردي
گفتم به خودم عجب قشنگي افسوس
آنروز شنيدم که عروسي کردي
۳
بر شيشه تنهايي من سنگ بزن
حالا به لبت قرمز پر رنگ بزن
اين هفت شماره را به خاطر بسپار
هر وقت دلت گرفت يک زنگ بزن

 

+ نوشته شده در  84/11/26ساعت 20  توسط آرش واقع طلب  |