حتما سر بزنید
http://katayunyahyazade.blogfa.com
=============
قلبی که شود عاشق یک دوست نداری
چشمی که در آن قدرت جادوست نداری
قربان غرورت بروم جمله آخر :
من عاشقم اما تو مرا دوست نداری
============
برگرد برو پسر تعارف ممنوع
اینجا گپ و خنده با تاسف ممنوع
من یک پری ناز در اینجا دارم
در کوچه عشق من توقف ممنوع
==========
ای کاش که در هر نفست من بودم
در هر نفس پیش و پست من بودم
حالا که تو در قفس اسیری ای کاش
تنها پسر هم قفست من بودم
===========
بهار می شود اما اگر تو هم باشی
عوض نمی شوم آخر مگر تو هم باشی
سفر به سال جدید و دوباره سفره ی عید
چه می شود که در این یک سفر تو هم باشی؟
برای تو پدرم یک عروسک آورده
چه لحظه ای که کنار پدر تو هم باشی
کنار سفره عیدم تو هم ستاره ی من
چه هشت سین قشنگی اگر تو هم باشی
بیا کبوتر هشتادو پنج مال خودت
بگیر سهم مرا سال بعد سال خودت
خودت کبوتری اصلا که از غزل سیری
ولی چه فایده از من خبر نمی گیری
عجیب عطر تو را می دهند دستانم
به انتظار تو تا عید بعد می مانم
ببین که فصل زمستان چه با دلم کرده
بخوان محول حالا دلم کم آورده
بیا و بر سر شب گریه هام دامن باش
وگاه هم نفس آه و گاه آهن باش
هزارو سیصد و هشتاد و پنج بار بخند
درست مثل طنین غزل مطنطن باش
ببین کبوتر من این تمام حرفم است
درست لحظه تحویل سال با من باش